محمد قنبرى

63

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

داشته توانسته بدان وسيله وثوق به صدور رواياتى كه جمع آورى كرده پيدا كند و بين خود و خدايش در عمل به آن اخبار ، حجت داشته باشد ولى مقتضاى خبر واحد بودن آن روايات ، از يك سو و گذشت زمان و تطاول دوران از سوى ديگر كه موجب خفاى بعضى از قرائن و دگرگونى ابزار اجتهاد و احياناً مايه تحريف برخى از كلمات گرديد ، به قداست مطلق و بى چون و چراى آن لطمه زد . اما اين امر ، به هيچ وجه بى حرمتى به كلينى و كتاب او نخواهد بود و آن را از اعتبار ساقط نخواهد كرد . مگر با ديد اجتهادى « ابن ادريس » نسبت به نظرات مرحوم شيخ طوسى و نادرستى برخى از نظرات او در تهذيب و استبصار و مبسوط و نهايه به نظر وى اين كتاب‌ها به طور كلى از اعتبار خواهند افتاد ؟ بلى اگر ما مثل برادران اهل سنت بوديم كه به كتاب كافى همانند « بخارى » مىنگريستيم و تمام روايات آن را صحيح و غيرقابل رد مىدانستيم ، هرگاه در آن ، رواياتى مانند « كور كردن چشم عزرائيل به وسيلهء حضرت موسى « 1 » ، تحريف قرآن ، « 2 » ديدن ساق پاى خدا در قيامت « 3 » و . . . مىديديم ديگر نمىتوانستيم ادعا كنيم كه آن كتاب صحيح و مرويات آن غيرقابل رد است . ولى چنان‌كه گفتيم : ما كتاب كافى را در عين اعتبار والايى كه برايش قايليم ، همه روايات آن را صحيح و غيرقابل رد نمىدانيم . « غَث » و « سمين » در آن ، كنار هم قرار دارند ، اين حديث‌شناس است با ابزارى كه در دست دارد ، صحيح و حسن و موثق آن را از ضعيف ، جدا مىكند و آن‌گاه با قراينى كه در اختيار اوست ، از هر كدام آنها بهره مناسب گرفته ناخالص‌ها و دور از واقعيت‌ها را دور مىريزد . « 4 » گر چه بعضى از ظاهربين‌ها از جمله‌اى كه مرحوم كلينى در مقدمه كتاب كافى مرقوم فرموده‌اند : در پاسخ آن دوست دلسوخته شيعى خود كه درخواست نگارش

--> ( 1 ) . صحيح بخارى ، جزء دوم ، ص 113 . ( 2 ) . همان ، جزء 6 ، ص 210 . ( 3 ) . همان ، جزء 6 ، ص 198 . ( 4 ) . در اين باره به كتاب دراسات في الكافى والصحيحين ، فصل الكافى به نظر الشيعة مراجعه شود .